محمد پوریا محمد پوریا ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

پوریا امید زندگی مامانی و بابایی

دوستای جدید

با سلام به تو ای بهتر از جانم می دونم که جدیدا دیر به دیر برات پست میزارم ولی باز هم سعی می کنم که این کارمو جبران کنم .در پست قبلی گفتم که نرگس کوچولو به جمع خانوادگی ما اضافه شده که قول عکسشو داده بودم : (البته این عکس مال چند وقت پیشه ولی نرگس جون الان حدودا سه ماهشه) و حالا دو تا نی نی کوچولوی دیگه  که یکی پسر عمه فاطمه، پارسا جونه که الان حدودا یه ماهشه: و پسر عمو رضا ، امیر حافظ جونه که الان بیست روزشه: البته نمی دونم چرا ولی هیچ علاقه ای به نی نی های کوچولو نشون نمیدی . ...
24 خرداد 1391

سال 1391مبارک

سلام پسر زرنگ و باهوشم اومدن سال نو رو به تو تبریک میگیم عزیزم امیدوارم سال خوب و خوشی رو با همدیگه داشته باشیم و برات آرزوی آینده ای روشن را دارم. این سفره ی هفت سین رو با هم ساعت 12 شب تزیین کردیم که از دست شیطنت های تو همچین هم راحت نبودم. توجه در عکس پایین ساعت یک و نیمه و هنوز تو نخوابیدی از بس که کنجکاوی... و این هم نشون میده که چقدر شلوغ کاری قشنگم واقعا عاشقتم و دوستت دارم. ...
6 فروردين 1391

تولدت مبارک

سلام گل سر سبد خونه ؛ قلب مامانی و بابایی ؛ شیرین زبون ٰ؛          تولد دو سالگیت مبارک            تولدت مبارک الهی 999 ساله بشی ببخشید از این که نتونستیم روز تولدت برات پیام تبریک بزارم حالا با ده روز تاخیر با تمام وجود می گم تولدت مبار ک خیلی دوست دارم پسرم.                                               &...
27 اسفند 1390

عذرخواهی

سلام پسرم حدود دو ماهه که اشتراک اینترنت نداشتیم علتش هم عوض کردن خونه بود چون خونه جدید از اینترنتADSl امکان استفاده ش نبود و خط های فیبر نوری هم متاسفانه مخابرات کم لطفی می کنه که بالاخره از اینترنت ایرانسل استفاده کردیم. از این به بعد انشاء اله بازم برات پیام بزاریم بازم از اینکه مدتی نبودیم از خودت و دوستات عذر خواهی می کنیم.
27 اسفند 1390

شیرینکم بی تو میمیرم

سلام  بالاخره ما اومدیم  اونم بعد از کلی اتفاق و خبر ،اول از همه بگم قرار بود اسباب کشی کنیم که  این کار با موفقیت انجام شد محمد پوریای شیطون بلای مامان هم کلی اذیت و کلی هم خوشگذرونی کرد . قبل از اینکه امتحانامون شروع بشه تندی همه وسایلا رو جمع کردیم و ... روزهای اول بعد اسباب کشی چون خونه خیلی سرد بود حدودا یه 4روزی رو خونه مامانیشون اطراق کردیم تا اینکه بابا جون تمام پنجره هارو با کمک عمو  محمد پلاستیک کرد و با روشن شدن بخاریها خونه هم گرم شد و ما هم بعد از کلی کیف و حال اومدیم ولی خودمونیما چقدر از مستاجری بدم میاد خدا به همه ما مستاجرا یه صبر بزرگ بده تا تحمل کنیم  آخه کی ما هم خونه  دار میشیم به قول آق...
23 دی 1390

اسباب کشی

سلام به بهترین فرشته آسمونی الهی مامان قربونت بشه این روزا که امتحانامون شروع شده و سخت مشغولم کمتر باهات بازی می کنم و کمترین وقتم رو باهات میگذرونم تو هم خیلی بهانه گیر شدی و همه رو اذیت میکنی و خیلی هم لجباز شدی البته این روزا  همه وسایلو دارم جمع می کنم آخه صاحبخونه خونشو فروخته و ما باز اسباب کشی داریم .مامانو ببخش اگه این روزا کمتر بهت توجه میکنه قول میدم حتما تلافی این روزا رو در بیارم . یکی از شیطنت های پسر زرنگم :تازگی ها زدی تو کار تقلید کردن از مامان اونم چی درس خوندن ، لباس شستن اونم با چه دقتی با لباس شویی مرحله به مرحله از در بستن ماشین لباسشویی تا تاید ریختن و نرم کننده و زدن دکمه پوور ، عطر زدن و کرم زدن و یه کار جا...
8 دی 1390
1